علم و جادو

سه‌شنبه,سپتامبر 21, 2010 - 4 پاسخ

امروز که وارد دانشگاه شدم و حال و هوای روز های اول مهر دانشگاه را مشاهده کردم، ناخودآگاه یاد انگیزه های “آکادمیکی” افتادم که در گذشته ها دل مشغولش بودم. هر چند که روزگاری که سپری شد این انگیزه ها را به شدت دستخوش تغییر کرد ولی همچنان یاد آن اندیشه ها شوری در دلم می انگیزد که در عین پرت بودن از واقعیت زیباست!
به این می ماند که گویا علم که روزگاری جادو و سحر را بی اعتبار ساخت، خود مشتاقان خویش را جادو می کند و اسیر آن زیبایی خاص خویش می سازد.
سال ها پیش گفتاوردی از هانری پوانکاره در ابتدای کتاب ارزشمند معادلات دیفرانسیل نوشته سیمونز خوانده بودم که این حس را خوب می رساند. مناسب دیدم که اینجا بازگو کنم:

“دانشمند طبیعت را به خاطر فایده اش مطالعه نمی کند. آن را برای این مطالعه می کند که از آن لذت می برد، و از طبیعت لذت می برد زیرا که زیباست. اگر طبیعت زیبا نبود، ارزش شناختن نداشت، و اگر طبیعت ارزش شناختن نداشت، زندگی هم ارزش زیستن نداشت. البته، من در اینجا از آن گونه زیبایی که حواس را متأثر می کند، یعنی آن زیبایی اوصاف و ظواهر سخن نمی گویم؛ نه آن که این گونه زیبایی را دست کم بگیرم، چنین چیزی نیست؛ اما این زیبایی ربطی به علم ندارد؛ منظورم زیبایی ژرفتری است که از نظم هماهنگ اجزا به وجود می آید، و یک هوش ناب قادر به درک آن است.”

The scientist does not study nature
because it is useful to do so. He studies it because he takes pleasure in it, and he takes pleasure in it because it is beautiful. If nature were not beautiful it would not be worth knowing, and life would not be worth living. I am not speaking, of course, of the beauty which strikes the senses, of the beauty of qualities and appearances. I am far from despising this, but it has nothing to do with science. What I mean is that more intimate beauty which comes from the harmonious order of its parts, and which a pure intelligence can grasp.

Part I. Ch. 1 : The Selection of Facts, p. 22

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.